داستان خواندنی آزمایشگاه توماس ادیسون

مجموعه: علمی
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • داستان خواندنی آزمایشگاه توماس ادیسون
  •  

    


    داستان خواندنی آزمایشگاه توماس ادیسون

    مجموعه: زندگینامه شعرا و دانشمندان

    داستان خواندنی آزمایشگاه توماس ادیسون

    داستان جالب و حواندنی آزمایشگاه توماس ادیسون

     داستان آزمایشگاه توماس ادیسون
    توماس ادیسون در سنین پیری پس از اختراع لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می‌رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش هزینه می‌کرد که ساختمان بزرگی بود.
    این آزمایشگاه، بزرگ‌ترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می‌گرفت تا آماده بهینه‌سازی و ورود به بازار شود. در همین روزها بود که نیمه‌های شب از اداره آتش‌نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می‌سوزد و درحقیقت کاری از دست کسی برنمی‌آید و تمام تلاش ماموران فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به دیگر ساختمان‌هاست.

     

    آنها تقاضا کردند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود. پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می‌کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خود را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می‌کند.

    پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می‌اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش به سر می‌برد. ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سرشار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می‌بینی چقدر زیباست! رنگ‌آمیزی شعله‌ها را می‌بینی؟ حیرت‌آور است! من فکر می‌کنم که آن شعله‌های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است!

     

    وای! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می‌دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟ پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگی‌ات در آتش می‌سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله‌ها صحبت می‌کنی؟ چطور می‌توانی؟ من تمام بدنم می‌لرزد و تو خونسرد نشسته‌ای؟ پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی‌آید. ماموران هم که تمام تلاششان را می‌کنند.

    در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره‌هایی است که دیگر تکرار نخواهد شد! در مورد آزمایشگاه و بازسازی یا نوسازی آن فردا فکر می‌کنیم! الآن موقع این کار نیست! به شعله‌های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!

     

    فردا صبح ادیسون به خرابه‌ها نگاه کرد و گفت: «ارزش زیادی در بلا‌ها وجود دارد. تمام اشتباهات ما در این آتش سوخت. خدا را شکر که می‌توانیم از اول شروع کنیم.» توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگ‌ترین اختراعات بشریت یعنی «ضبط صدا» را تقدیم جهانیان کرد. آری او «گرامافون» را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد.

    ارزش زیادی در بلاها وجود دارد، چون تمام اشتباهات در آن از بین می‌رود.

     

    منبع:aftabir.com

    

    چند دقیقه با دانستنی ها


    • زندگینامه توماس ادیسون


    • ده دانشمند معروف و برتر جهان

    http://www.beytoote.com/scientific/scientist/story2-thomas1-laboratory.html

    کلمات کلیدی : ده زندگینامه داستان  «ارزش «ضبط «گرامافون» آتش آتش‌نشانی آری آزار آزمایشگاه آزمایشگاه، آلوا آماده آمده آمریکا آن آنها احتمالا اختراع اختراعات اختراعی اداره ادیسون ادیسون ادیسون مجموعه ادیسون ادیسون,اختراعات ادیسون,توماس ارزش از است است اشتباهات اطلاع الآن امکان امکانی اندیشید او اول این اینجا اینجایی؟ با بازار بازسازی بدترین بدنم بر برای برتر بردن برنمی‌آید برگرداند بزرگی بزرگ‌ترین بشریت بعد بلاها بلا‌ها بلند بنفش به بهترین بهینه‌سازی بود بیدار بین تا تصمیم تعجب تقاضا تقدیم تلاش تلاششان تمام تو توماس تکرار ثروتمندان جالب جدید جدیدش جلو جلوگیری جهان جهانیان جواب حادثه حاصل حواندنی حیران حیرت‌آور خبر خدا خدای خرابه‌ها خواندنی خواهد خود خونسرد خیلی داد دادند، دارد دارد، داستان داشت داشت دانستنی دانشمند دانشمندان در درآمد درحقیقت درست دست دقیقه دید دیدن دیگر را رساند رسانده رنگ رنگ‌آمیزی روز روزها روی زندگینامه زندگی‌ات زیادی زیبا زیباست زیبایی ساختمان ساختمان‌هاست سال سر سرش سرشار سرشارش سنین سوخت سوختن سکته شادی شب شد شرایط شروع شعرا شعله‌ها شعله‌های شمار شنیدن شود شکر شکل صبح صحبت صدا» صدای صندلی طول عشق علت عمرش فردا فسفر فقط فکر قابل قبولی لامپ، لحظه لذا لذت ما مادرت ماموران مجددا مجهزش محل مشغول معروف مقابل من من، منبع  منصرف منظره منظره‌هایی مورد موضوع موقع می‌اندیشید می‌برد می‌بینی می‌بینی؟ می‌توانی؟ می‌توانیم می‌دید می‌رفت می‌رود می‌سوزد می‌لرزد می‌کرد می‌کند می‌کند می‌کنم می‌کنند می‌کنی؟ می‌کنیم می‌گرفت ناگهان نحو نخواهد نخواهی ندهد نرود نشسته نشسته‌ای؟ نظاره نظر نمی‌آید نوسازی نگاه نیست نیمه‌های ها هر هزینه هم همان همین و واقعه وای وجود ورود پدر پدرش پس پسر پسرم پسرم؟ پیرمرد پیری چطور چقدر چند چنین چون چیست کار کاری کاش کرد کرد کردن کردند کسی کمال کمتر کن کنار کنیم» که گرفت گسترش گفت گوگرد گیج یا یعنی یک یکی

     

    

    نرم افزار پارتیشن بندی

    سحر قریشی و همسرش

    بهترین پارک های آبی دنیا

    دیدنی های تلگرام و اینستاگرام

    بیوگرافی سردار ازمون

    

    فال انبیا

  • مطالب علمی جدید
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :